|
نقدی بر مقاله تفسیر ریاضی سوره مبارکه اسراء وکهف
با توجه به تاثير منفي كه متن مقاله راجع به اعتقادات شيعه راجع به شب قدر دارد ، توضيحات یکی از بازدیدکنندگان محترم سایت با نام «زلفی»را با توضيحات مقتضي درج میگردد، همينجا اين مطلب مهم را يادآور شوم كه در آخر الزمان بسياري آن حضرت را بعد از ظهور انكار خواهند كرد چرا كه با ذهنيات احتمالي انها منطبق نخواهد بود .همين مثال بسيار كوچك نشان مي دهد كه انسان نبايد به دانش (ناقص) خود مغرور شود و صرفا با دانستن برخي چيزها ، ولي خدا را نفي كند . همين مثالهاي كوچك نشان مي دهد كه معلوم نيست ماها در صورت درك زمان حضور آن حضرت چگونه با ايشان برخورد خواهيم كرد چون صرفا با اطلاعات ناقصمان قضاوت خواهيم كرد چرا كه با يك درك ناقص از يك رابطه رياضي احاديث و فقه غني آن حضرات را نفي كرديم ( كما اينكه قبلا ثابت كرديم ابن كثير اصلا رابطه رياضي را هم بدرستي بكار نبرد ه است)
واقعیت این است که غیر از جالب و شگفت انگیز بودن مسئله قابل توجه اینست که بخواهیم فهم خودرا بزور از قران در بیاوریم : مثلا در حالیکه در سوره قدر چندین بار عین کلمه لیله القدر تکرارشده که- صد البته حتما فرمول ریلضی بسیار جالب خواهند داشت در صورت کشف شدن - منتها ما کلمات اصلی ليله قدررا ول کردیم رفتیم ،کلمه هی رادر آخر چسبیدیم و اساس قضاوت قرار دادیم صرفا براینکه شخص مدعی تفسیری بنام ابن کثیر حرف خودش را بر کرسی بنشاند که بلی شب قدر 27 است. در حالیکه شیعه نمي توانداحادیث ائمه خود را که در صدها هزار مورد ، حکمت و صحتش ثابت شده را ،کنار بگذارد از جمله اینکه شب قدر را یکی از 19 و 21 و 23 دانسته اند و بصرف تفسير آقاي ابن كثير با اين تفسير زوركي عقيده اش را در برابر احاديث متزلل كند.. بلي معتدم وممطمئنم از ارتباطات حتمي رياضي .ولي نه هر طور كه دلمان خواست .موارد دیگر را بتدریج مطرح می کنم
اكنون با توضيحي ديگر ضمن اينكه با روش شما ثابت مي كنم كه شب قدر 21 يا 19 است چندنكته رادر آخر اضافه مي كنم نكته كليدي قضيه اينجاست كه كدام كلمه يا كجاي سوره نقطه مبدا براي شمارش باشد ؟ همانطور كه در سوره روم مبدا شمارش را از ابتداي آيه سوم قرار داديد با اين توضيح كه شرح موضوع از ابتداي آِيه سوم است و يا براي توضيح داستان عزير پيامبر (بقره 259) به 100 آيه قبلتر استناد كرديد و آنرا مبدا گرفتيد پس .......در سوره قدر هم درآيه اول توضيح خاصي راجع به ليله القدر نمي گويد و از شروع آيه دوم ليله القدر را شرح مي دهد پس با اين حساب :وما ادریک ما لیلة القدر1 2 3 4 5 لیلة القدر خیر من الف شهر 6 7 8 9 10 11تنزل الملئکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20سلام 21 هی يعني قبل از هي 21 كلمه قرار گرفته (اگر هي را مدنظر داشته باشيم مطابق با محاسبات شما) پس اگر هي مورد نظر است شب قدر شب 21 است !تازه اگر خود ليله القدر را هم يك كلمه محاسبه كنيم به عدد 19 مي رسيم ! با اين توضيحات كه بر احاديث شيعي هم منطبق است باز مي گوييم (1)اينها دليل نمي شود كه حتما در ساير جاها همين فرمول بكاررود !چه در رياضيات هم ما معدلات درجه يك تا درجه ... داريم و راه حل يكي با راه حل بقيه متفاوت است.(2) حديث ثقلين يادمان باشد كه كتاب را با اهل بيت كنار هم به ما توصيه كرده اند پس اگر به تنهايي و بدون در نظر گرفتن اهل بيت بخواهيم مفاهيم قراني را تفسير كنيم گمراه خواهيم شد.
در ادامه مطلب قبلی در مورد اعداد 19 و 21 برای شب قدر به روش دیگر هم به این اعداد می رسیم : اگر از انتهای سوره بطرف اول سوره بشماریم به اولین کلمه لیل که برسیم 19 کلمه شمرده ایم (یعنی قبلش 19 کلمه شمرده ایم ) و کلمه لیل بعدی که ببینیم قبلش 21 کلمه شمرده ایم : إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ () وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ 21الْقَدْرِ 20 لَيْلَةُ19 الْقَدْرِ 18 17 16 15خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ 14 13 12 11 10 9 8 7 6 تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ 5 3 2 1 سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
رد دیگری بر نظر مفسر مدعی بنام ابن کثیر در محاسبه شب قدر، كه عدد 27 بدست آورده است : ظاهرا ایشان همان مبنای محاسباتی را نیز ( شمارش از ابتدای سوره )را رعایت نکرده اند ،چون در تمامی محاسبات در متن اصلی مقاله ،عدد بدست آمده برای کلمه موردنظر ،تعداد کلمات قبلي بوده و خود کلمه مورد نظر شمرده نمی شود : مثلا در آیه (وهو الذی خلق السموت والارض فی ستة ایام 1 2 3 4 5 6 7 8) برای کلمه سته اینطور استدلال کردیم که 6 کلمه قبل از کلمه سته قراردارد و با محاسبه خود کلمه سته به عدد 7 می رسیم که کاملا غلط خواهد بود و همینطور در سایر موارد ... خلاصه اینکه خود کلمه مورد نظر را نمی شماریم ....حال اینکه در سوره قدر اگر طبق روش ابن کثیر هم عمل کنیم قبل از کلمه هی عدد 26 بدست می اید که نتیجه با مورد نظر اهل سنت مغاير است
مورد ديگر مهم : محاسبه عدد19 و 23 بروشي ديگر آيه اول سوره قدر موضوع نزول قران را مطرح مي كند اگر از همين ابتدا بشماريم در عدد 19 به فيها مي رسيم ! :انا انزلناه فی لیلة القدر وما ادریک 1 2 3 4 5 6 7 ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من 8 9 10 11 12 13 14 الف شهر تنزل الملئکة والروح فیها باذن 15 16 17 18 19 20 21 (قبل از فيها 19 كلمه قرار دارد )موضوع از چند جهت قابل توجه است اولا- فيها به معني «در آن » كاملا مرتبط با موضوع نزول قران است و زمان نزول را مشخص مي كند . دوما - قبل از فيها 19 كلمه قرار دارد يعني ارزش فيها را مطابق فرمول 19 معني مي كنيم كه به معني نزول قران در شب نوزدهم است (به عبارت ديگر شب قدر19 است ) . سوما اگر كلمات ليله القدر را يك كلمه واحد در نظر بگيريم در كلمه هي به عدد 23 مي رسيم !!!!!!(قبل از هي 23 كلمه مي شماريم ) واين اعداد همان اعدادي است كه قبلا در احاديث متعدد شيعه به آن اشاره شده است 19و 23
در ادامه مطلب محاسبه عدد 23 بروشي ديگر برای شب قدر : اگر از انتهای سوره بطرف اول سوره بشماریم و كلمات ليله القدر را يك كلمه در نظر بگيريم به سومين كلمه ليله القدر كه برسيم 23 كلمه شمرده ایم (یعنی قبلش 23کلمه شمرده ایم ) إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ 23 22 21 وَمَا أَدْرَاكَ مَا20 لَيْلَةُ الْقَدْرِ 19 لَيْلَةُ الْقَدْرِ 18 17 16 15خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ 14 13 12 11 10 9 8 7 6 تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ 5 3 2 1 سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
با توجه به تاثير منفي كه متن مقاله راجع به اعتقادات شيعه راجع به شب قدر دارد ، توضيحات یکی از بازدیدکنندگان سایت با نام «زلفی»را با توضيحات مقتضي درج میگردد، همينجا اين مطلب مهم را يادآور شوم كه در آخر الزمان بسياري آن حضرت را بعد از ظهور انكار خواهند كرد چرا كه با ذهنيات احتمالي انها منطبق نخواهد بود .همين مثال بسيار كوچك نشان مي دهد كه انسان نبايد به دانش (ناقص) خود مغرور شود و صرفا با دانستن برخي چيزها ، ولي خدا را نفي كند . همين مثالهاي كوچك نشان مي دهد كه معلوم نيست ماها در صورت درك زمان حضور آن حضرت چگونه با ايشان برخورد خواهيم كرد چون صرفا با اطلاعات ناقصمان قضاوت خواهيم كرد چرا كه با يك درك ناقص از يك رابطه رياضي احاديث و فقه غني آن حضرات را نفي كرديم ( كما اينكه قبلا ثابت كرديم ابن كثير اصلا رابطه رياضي را هم بدرستي بكار نبرد ه است) |